عشقی مرا به کرببلایت کشانده است
عشقی که از ازل به دل من نشانده است

نام حسین و راه پر از راد مردیش
راهی که جاودانه ترین راه مانده است

عشقی که از عصاره ی آزادگی پراست
عشقی که هیچ تازه دلی را نرانده است

وقتی که بانگ «هل من ...» و«هیهات» شد به پا
آغاز شد قیام ، کسی جا نمانده است ؟

قدری صبور، ای تن تبدار کربلا !
آقا هنوز روضه‌ی باران نخوانده است

سیراب میشوی تو پس از یک قیام سرخ
دستی به روی دامن تو خون چکانده است

گویا که محشری شده بر پا و سر نوشت
شیپور رستخیز قیامت دمانده است

مرغ دل و کبوتر جان‌ های خسته را
گویا صدای پای ستوران پرانده است

وای از کسی که با دل جلادگونه‌اش
گل را به روی خار مغیلان دوانده‌است

عشق است باور همه ی آنچه شد فدا
دنیا چو اسب و عشق چنینش رمانده است

این عشق تا ابد به جهان لطف می‌کند
هر جا شکسته بغض و زبان نوحه خوانده است

شاعر : سمانه رحیمی




طبقه بندی: عاشورا، امر به معروف و نهی از منكر، مناسبت ها، شعر آئینی و عاشورایی،

تاریخ : سه شنبه 20 شهریور 1397 | 08:50 ق.ظ | نویسنده : علی مطیعی | نظرات